یادداشتهای شبانه

https://sovietbeing.wordpress.com

چرا اباذری نمیتواند استالین شود؟

دکتر اباذری اخیراً در مقاله «گارد جدید» از این موضوع گله کرده که چرا از 1150 عضو حزب کمونیست شوروی نزدیک به 1000 نفرشان معدوم شدند. البته نه ایشان آمار دقیقش را می­دانست نه من میخواهم سر سی نفر کمتر یا بیشتر با ایشان بحث کنم. فقط باید به ایشان یادآوری کرد که از بدو شروع محاکمات استالینیستی در سال 1936، مخالفان زیر ضرب رفته کسانی بودند که با دو جنبه اساسی تئوری «سوسیالیسم در یک کشور» مشکل داشتند: یکی تز «جانشین گرایی» و دومی (که نتیجه منطقی اولی بود) تز «جبهه واحد مردمی». از بد روزگار، در این مورد میان استالین و اباذری تفاوتی نیست.

در تز «جانشین­گرایی» چنین بیان می­شود که طبقه کارگر، توانایی آن را ندارد که مسیر گذار به سوسیالیسم را طی کند. بنابراین باید قدرت سیاسی را به بوروکراتهای حزبی تفویض نماید. تعداد زیادی از انقلابیونی که در این دوره معدوم شدند، از آنارشیستها بگیر تا تروتسکیتها و وفاداران به خط مشی لنینیستی، در درجه نخست با تأکید استالین بر نقش مسلط حزب مشکل داشتند و در پی آن بودند که قدرت را از چنگ رهبران بوروکراتیک به درآورند. آقای اباذری! بدبختانه شما خیلی بیشتر از استالین بر اهمیت صاحب منصبان سیاسی پافشاری میکنید، طوری که حاضر نیستید یک دم از اهمیت تاریخی رفسنجانی و خاتمی کوتاه بیایید. راستش تا اینجای کار میان شما و استالین هیچ فرقی نیست. (البته اگر از این واقعیت صرف نظر کنیم که دست کم آن بوروکراسی، حزبی کمونیستی بود و این بوروکراسی مجموعه­ای از فاسدترین عناصر بورژوازی و خرده بورژوایی است.)

در تز «جبهه واحد مردمی» حرف بر سر این است که بایستی سیاست طبقاتی را در کشورهای عقب مانده کنار گذاشت. تز استالین این بود که کارگران و دهقانان باید برای رهایی از دست اشراف فئودال، به اتحاد با «بورژوازی مترقی» تن دهند. خیلی از آن 1000 نفر دقیقاً به این دلیل کشته شدند که زیر بار این تز نرفتند. جناب دکتر، اگر مواضع سیاسیتان را مرور کنید خواهید دید که در این مورد نیز بیشتر با استالین قرابت دارید تا با آن 1000 نفر. پس دیگر چرا کاسه داغتر از آش شده اید؟ (البته یوزف استالین کجا و یوسف اباذری کجا. دست کم او توانست در برابر وحشیانه ترین حملات سرمایه داری و فاشیسم قد علم کند؛ اما شما پیشاپیش در برابر چیز مضحکی چون رفسنجانی واداده اید.)

آقای اباذری، شما در ابتدای مقاله تان فرموده اید که مردم در پی آن نیستند که با طرح انواع و اقسام مطالبات، کار خود و رئیس جمهور منتخب را سخت کنند؛ بلکه میکوشند اعتدال را پاس بدارند. راستش را بخواهید واقعیت کاملا برعکس ادعای شماست. گرچه، گمان نمیکنم آنقدر چشم و گوش بسته باشید که حسابش از دستتان در رفته باشد. در واقع این حرفتان فقط نشان میدهد که شما نیز همچون تمامی دیکتاتورها آنقدر اراده دارید که «باید» را «هست» تلفظ کنید. ولی بعید میدانم بتوانید استالین بشوید. شما بارها به دانشجویانتان هشدار داده اید که چیزهای بیربط را به هم بخیه نزنند و آسمان ریسمان نبافند. بهتر است خودتان هم اینکار را نکنید. سه انقلاب کاملا متفاوت روسیه، چین و ایران آن قدر با هم تفاوت دارند که نتوان در قالب اصطلاحاتی بیمعنا و توخالی چون «گارد قدیم» و «گارد جدید» به هم دوختشان. این قبیل ژارگونها کار سیاستمداران دست راستی است و از کسی چون شما – که خود را چپ میداند – بعید است.

Advertisements

2 دیدگاه برای “چرا اباذری نمیتواند استالین شود؟

  1. سارا
    01/08/2013

    نویسنده ی محترم. شما هنوز آقای اباذری را نمیشناسی که او را با استالین مقایسه میکنی. اباذری هرگز نخواسته با کسی مثل استالین یکسان باشد. تعجب میکنم که چرا چنین حرفی زده ای. از طرف دیگر چطور میتوانی از یک دیکتاتور دفاع کنی و او را بهتر از شخصیتی فرهنگی چون اباذری بدانی. مگر تاریخ را نخوانده ای؟ مگر نمیدانی چه بلایی سر روشنفکران آورد؟ چرا تعصب به خرج میدهی؟

  2. صفایی
    02/08/2013

    ای ول،موافقم
    ولی البته به نظرم اون ابتدای مقاله که بحث اعتدال و اینارو کرده بود به طعنه گفته بود.ینی اینجوری به نظرم اومد واقعا نمی دونم.
    باشد که دیگر کسی اباذری را چپ ننامد!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 31/07/2013 بدست در نوشته ها فرستاده شده و با , برچسب خورده.

ناوبری

آخرین نظرات

سالار در درسی از سیصد و پنجاه اوین
سالار در سرمایه‌داری و فاشیسم – روی…
یادداشت‌های شبانه در مزاروش و لنین – سیریل…
فولاد راستین در بعد از اودسا «انسان ماندن» خود…
یادداشتهای شبانه در ما و مجلس
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: