یادداشتهای شبانه

https://sovietbeing.wordpress.com

به جای کارناوال تفریحی، جنبش به راه بیاندازید

توضیح مترجم (خبات): در عصری که فعالیت سیاسی، تمام معنای خود را از دست داده و به یکی از تفریحات طبقه متوسط تبدیل شده؛ بایستی بیش از هر وقت دیگری از چگونگی سازماندهی حرف زد. خرده بورژوازی همواره مسائل سیاسی را به شیوه ای مکانیکی از مسأله سازماندهی جدا میکند. در حالیکه سیاست رهایی بخش باید به دقت تمام جوانب امر را بسنجند و روابطی میان انسانها برقرار کند که در آن «تکامل آزادانه ی هر فرد، پیش شرط تکامل آزادانه همگان است.» این متن فقط یکی از جنبه های ابتدایی مسأله را به بحث میگذارد. اما بدون شک خود ما نیز مشغول برداشتن اولین قدمهایمان هستیم. نویسنده «بی. فلد» نامی است که سایت «The Organized Anger» از او با عنوان یکی از سازماندهندگان «ائتلاف همبستگی کارگران» و «پی. دی. ایکس. اس. او. ال.» یاد میکند.

یکی از صحنه­های آشنای کنشگری سیاسی این است: جمعی از دوستان قدیمی دانشگاه که دور هم نشسته­اند و حرفهای یکدیگر را تأیید می­کنند. بیشتر اوقات مردم به جای سازماندهی، میکوشند دوستانشان را در قالب کمپینی خلق الساعه دور هم جمع کنند. اما این کارها به شدت به سازماندهی پذیرا ضربه می­زند و هرگز اجازه نمی­دهد فضای مناسبی برای جذب نیروهای جدید شکل بگیرد.

من تقریباً در هر نوع سازماندهی یی بوده ام: سازماندهی­هایی که کارشان را از دوستی آغاز کردند، سازماندهی­هایی که اعضایش کم کم به صورت دوستان نزدیک درآمدند (این یکی بهتر از قبلی بود)، اما اخیرا درگیر سازماندهی­هایی می­شوم که بیشتر اعضایش را صرفا رفیق به حساب می­آورم. منظورم این است که اگر چه بعد از برگزاری نشستهای عمومی با هم بیرون می­رویم تا آبجویی بزنیم، اما هرگز اجازه نمیدهم رابطه ی اجتماعی­مان از این بیشتر شود. این مدل آخر، بیش از دیگر موارد در ترویج یک فرهنگ سازماندهی سالم موفق است. در این نوشته میکوشم در مورد دلایلی صحبت کنم که سازماندهی مبتنی بر روابط دوستانه را مسأله دار می­کنند.

یک- سازماندهی­هایی که مبنایشان بر جمعی دوستانه است، در جذب غریبه ها خوب عمل نمی­کنند. فرهنگی که در جمعی دوستانه پرورش می یابد لاجرم به سمت جوک گفتن و دست انداختن یکدیگر تمایل پیدا می­کند. جمع دوستانه به یکدست شدن گرایش دارد و دیر یا زود به یک خرده فرهنگ تبدیل می­شود. این کاملاً طبیعی است و نمیتوان جلوش را گرفت. زیرا هر کسی دوست دارد انسانهایی که به او نزدیکند، باورهایش و احساساتش را تأیید کنند. به همین خاطر است که سلیقه ما و دوستانمان در موسیقی، ورزش، مد و … شبیه هم است. اما ساختن یک جنبش اجتماعی گسترده به معنی قاطی شدن با کسانی است که بیرون از دایره ی تنگ روابط دوستانه ی ما هستند. علاوه بر آن، باید فضای سازماندهی را برای جذب کسانی آماده کنیم که احتمالاً جز پروژه ی مشترک، هیچ وجه تشابهی با ما ندارند. اگر کار سازماندهی را با جمعی دوستانه بیاغازیم، خلق چنین فضایی آنقدر سخت می­شود که حتی فکرش را هم نمیتوان کرد. هر تازه واردی به سرعت شستش خبردار می­شود که کی با کی دوست است و کی از کی تأثیر می­گیرد. به همین خاطر تازه واردها احساس خواهند کرد که نمیتوانند آنطور که باید و شاید مؤثر باشند. آنان به خوبی میبینند آن چیزی که جهت نهایی فرایند تصمیم گیری را مشخص میکند، شبکه ها و روابط دوستانه اند.

این شکل از سازماندهی دیر یا زود تبدیل به نوعی هویت طلبی اجتماعی میشود. برای مثال گروهی از موادبازان همسن و سال، گروهی از عرقخورهای قهار، گروهی از هم کلاسیهای متال باز، یا گروهی از طرفداران ژیژک. این گروهها خواه ناخواه کسانی را که شبیه خودشان نیستند، نمیپذیرند.

2- مسأله ی دیگر این است که بر هم خوردن رابطه های دوستانه می­تواند تأثیرات بدی را بر این شکل از سازماندهی به جا بگذارد. وجود رابطه ای سالم در چنین گروههایی، منوط به سلامت روابط دوستانه میان اعضای آن است. اما هر دم امکان دارد دوستی از هم بگسلد. سازمان یابیهایی که مبتنی بر دوستی نیستند، حساسیت کمتری به ماجراهای دراماتیک و احساسی دارند. زیرا در چنین شرایط بروز دعوا و مرافعه باعث تغییری در رابطه ی دو طرف نمیشود و پای دیگران را هم به ماجرا باز نمیکند. همچنین احتمال اینکه افراد به خاطر دلخوری از دست یک رفیق کار را ول کنند کم است.

3- بسیاری از دوستانمان که خودشان را از لحاظ سیاسی صاحب نظر میدانند، همچون ما در مورد مسأله ی سازماندهی جدی نیستند. آنان بیش از حد به آگاهی فردی شان اهمیت میدهند و لزوم کار جمعی سازمان یافته را درک نمیکنند. در طرف مقابل نیز انگیزه ی حضور در اجتماعات، در بسیار از موارد ناشی از رودربایستی است تا از میل به انقلاب کردن. این نوع جمعگرایی گل و گشاد، روی دیگر سکه ی فردگرایی ناپخته است و در زمین آن میروید. بارها افراد صاحب نظری را دیده ام که برای جذب نیرو و راه انداختن کمپین، یکراست به سراغ دوستان قدیمی شان میروند و آنها را توی رودربایستی می اندازند. ایده ای که در پس جذب نیرو از دوستان خوابیده این است که هر چه بیشتر باشیم، احتمال موفقیتمان بیشتر خواهد بود. گویی اضافه شدن دوستان آشنا به نشستهایمان، صلاحیت و قدرت گروه را افزایش خواهد داد. اما این قبیل تصورات غلط به هیچ وجه جوابگوی نیازهای یک سازماندهی پویا نیست. گروههای مبتنی بر روابط دوستانه، با شل بازی و چشم پوشی بر خطاها، اعضایشان را بی مسئولیت بار می آورند. همین باعث میشود فشار بی اندازه ای بر سازماندهندگان مسئولیت پذیر وارد آید. تا جایی که آنان نیز به پرستارهایی تبدیل میشوند که باید امورات سایر دوستان را رتق و فتق کند. اما پرستاری بچه، در کنار سایر الزامات، اعضای فعال را مستهلک میکند و دست آخر گروه از هم میپاشد. در یک سازماندهی عقلانی، بهتر است هیچ تلاشی برای حفظ اعضای مسئولیت ناپذیر صورت نگیرد. یک گروه سه نفره از انسانهای مسئول و متعهد، خیلی بهتر از یک گروه ده نفری عمل میکند که فقط سه نفرشان احساس مسئولیت دارند و باقیشان کون گشادهایی اند که فقط به درد نمایش دادن میخورند.

حرفی که زدم به این معنی نیست که کسانی که سرشان شلوغ است، نمیتوانند و نباید سازماندهی شوند. یک سازماندهی میتواند سطوح مشارکت فراوانی را برای خود تعریف کند. ما باید جایی هم برای کسانی در نظر بگیریم که خانواده دارند، کسانی که بیمارند و یا به هر دلیلی نمیتوانند وقت زیادی را به کار گروهی اختصاص دهند. مسأله ی افراد بی مسئولیت چیز دیگری است. آنان وظایفشان را به خاطر مشغله های زندگی شخصی پشت گوش نمی اندازند، بلکه حتی ساده ترین کار را هم انجام نمیدهند. همین موضوع نشان میدهدکه بی مسئولیتی نتیجه ی مستقیم خود شکل فعالیت سازمانی است.

چرا اغلب سازماندهی ها از خلال گروه های دوستان انجام میشوند؟ زیرا ما بیش از هر کس دیگر به این افراد دسترسی داریم. اما به راه انداختن جنبشی گسترده، دقیقاً به این معنی است که به کسانی بپردازیم که خارج از دسترسند. بیرون رفتن، حرف خود را به غریبه ها قبولاندن و قاطی کسانی شدن که با ما فرق دارند، در نگاه نخست کار شاقی به نظر میرسد و هر کسی را میترساند. به همین خاطر ما ترجیح میدهیم کار ساده تر را بکنیم. اما کار ساده تر غلط ترین کار است. ما نباید برای آغاز یک کنش اجتماعی-سیاسی، روی دوستانمان حساب باز کنیم. به جای دوستان، غریبه های متعهد را جذب کنید. به جای کارناوال تفریحی، جنبش به راه بیاندازید.

Advertisements

1 دیدگاه برای “به جای کارناوال تفریحی، جنبش به راه بیاندازید

  1. کمانگیر
    17/09/2013

    سلام. ممنون از ترجمه‌ی این متن. مرحمت می‌کنید منبع رو لینکش رو جایی بگذارید؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 01/08/2013 بدست در ترجمه ها فرستاده شده و با برچسب خورده.

آخرین نظرات

سالار در درسی از سیصد و پنجاه اوین
سالار در سرمایه‌داری و فاشیسم – روی…
یادداشت‌های شبانه در مزاروش و لنین – سیریل…
فولاد راستین در بعد از اودسا «انسان ماندن» خود…
یادداشتهای شبانه در ما و مجلس
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: