یادداشتهای شبانه

https://sovietbeing.wordpress.com

حسام سلامت و منطق «سازشهای» هژمونیک

آقای سلامت، چیزی که مرا به نوشتن این یادداشت واداشت، نه دوستی عمیق­تان با لیبرال­ها بود و نه این موضوع که چپ را به کالایی تبدیل کرده­اید که از یک طرف فقط جالب و شیک است و از طرف دیگر تنه به تنه­ی خیریّه می­زند. چیزی که مرا به تعجّب انداخت این بود که اخیراً سعی کرده­اید از انتصاب «مصطفی پورمحمدی» در کابینه­ی آقای روحانی دفاع کنید و برایش دلیل بتراشید. بگذارید به جای آنکه پیشفرض­های ایدئولوژیک خودم را به شما تحمیل کنم، یکراست بروم سراغ یکی از مقاله­هایتان که در زمستان سال 91 در روزنامه­ی اعتماد به چاپ رسید.

شما در مقاله­ای با عنوان «دولت و جامعه­ی مدنی»، حین تشریح اندیشه­ی گرامشی نوشته­اید: «طبقات حاكم همواره اين فرصت را دارند تا به وساطت دسترسي‌شان به ابزارهاي ايدئولوژيك به تبليغ و توزيع ايدئولوژي‌شان بپردازند و آن را همه‌گير كنند. ايدئولوژي طبقه حاكم، به اين معنا، چيزي نيست جز گفتاري كه وضع موجود و سازوكارهاي مستقر و سلسله‌مراتب طبقاتي و به اصطلاح «منطق حاكم» را كه همان منطق سرمايه‌داري است، توجيه مي‌كند و مشروعيت مي‌بخشد و از همين طريق، بي‌آنكه به زور يا قهر متوسل شود، فرودستان را با خود همراه مي‌سازد. در نتيجه، تفوق بورژوازي، بيش از آنكه مبتني بر اعمال قهر و سركوب باشد به اتكاي القاي ايدئولوژي بازتوليد مي‌شود: ايدئولوژي بورژوايي يكسره در كار است تا از خلال تحريف و وانمايي واقعيت، كه چيزي جز استثمار طبقات فاقد مالكيت و ستم بر فرودستان نيست، ديگر طبقات اجتماعي را به پذيرش و تصديق وضع موجود وادارد و آنان را در منطق حاكم ادغام كند.» پس بگذارید ما هم همچون شما و گرامشی، با تأکیدی بیشتر اضافه کنیم: آن بخش از جامعه­ی مدنی، که در ظاهر مستقل است ولی در عمل توجیه­گر سلطه­ی دولت سرمایه­داری است، خود بخشی از دولت و ادامه­ی اعمال خونبار آن است.

البته می­دانم شاید شما بخواهید با سوء­استفاده از عبارت گرامشیایی «نبرد موضعی» دفاع خود را از مصطفی پورمحمدی توجیه کنید. شما خواهید گفت: «بر طبق واقعیّات و بر طبق تئوری گرامشی، جامعه­ی مدنی کنونی، توان تحقق انقلابی پیروزمند را ندارد. بنابراین ما ناچاریم که به تغییرات جزئی و قدم به قدم اکتفا کنیم.» اما لازم است به یادتان بیاورم میان خط مشی انقلابی گرامشی و خوانش اصلاح­طلبانه­ی شما زمین تا آسمان فاصله هست. در واقع گرامشی از ایده­ی شرکت در انتخابات دفاع می­کرد؛ اما او نفوذ در پارلمان را تاکتیکی موقّتی می­دانست برای افشای دیکتاتوری دولت بورژوایی، در حالیکه همه­ی تلاش شما این است که حضور پورمحمدی را ماست­مالی کنید. گرامشی حین دفاع از حضور در انتخابات ابایی نداشت که بگوید: «قطعاً استعفای اعضای سوسیالیست شورای شهر، مفهوم دیکتاتوری پرولتاریا را خیلی بیشتر فهم­پذیر کرد تا تبلیغات دو ساله­ی آموزشی حزب سوسیالیست.» (ر.ک. : A. Gramsci, The Elections & Freedom-1921) امّا شما حضور در دولت را به هدفی ثابت تبدیل کرده­اید و (به قول گرامشی) تئوری را به «کمپین­های تبلیغاتی و احمقانه روزنامه­های اصلاح­طلب» تقلیل داده­اید. آقای سلامت، شما پیروزی روحانی در انتخابات را مطلقاً به معنای پیروزی مردم می­گیرید و می­کوشید شکاف­ میان این دو را هم بیاورید. اما گرامشی از اعتراف به این نکته که فاشیسم و دمکراسی دو روی سکه­ی فعالیتی واحدند، تردیدی به دل راه نمی­داد: «به طور خلاصه «دمکراسی» وقتی نتواند در برابر فشار طبقه­ی کارگرِ ظاهراً آزاد دوام بیاورد، فاشیسم را سازماندهی می­کند. فاشیسم هم با در هم شکستن طبقه­ی کارگر، امکان هستی «دمکراسی» را اعاده می­کند.» (ر.ک. : A.Gramcsi, Democracy & Facsism-1924) اگر کسی بخواهد با استفاده از واژگان گرامشی با شما سخن بگوید، به ناچار باید به یادتان بیاورد: همه­ی کسانی که تفاوت میان بورژوازی «دمکراتیک» و فاشیسم را به منزله­ی تضادی میان بورژوازی پیشرو و محافظه­کار در نظر می­گیرند همدستان فاشیسم­اند. (همان)

من نیز به شما توصیه می­کنم فرایند قدرت گرفتن فاشیسم اروپایی را به خاطر بیاورید. اینجا باز هم از پیشفرض­های ایدئولوژیک خودم سخنی به میان نمی­آورم. بلکه شما را به یکی از همان لیبرال­های دوست­داشتنی ارجاع می­دهم. لابد مقوله­ی «ابتذال شر» هانا آرنت را به یاد دارید. شما باید خیلی بهتر از من بدانید در چارچوب تفکر لیبرالی، چیرگی فاشیسم ناشی از آن است که «واقع­گرایی» جای «مسئولیّت اخلاقی» را می­گیرد. پس دست کم به پیشفرض­های ایدئولوژی لیبرال خودتان وفادار بمانید و همدستی با پورمحمدی را با گفتارهای «واقع­گرایانه» توجیه نکنید.

اما اگر بخواهم از پیشفرض­های ایدئولوژیک خودم سخن بگویم بد نیست این ضرب­المثل کهن مارکسی را تکرار کنم که «جاده­ی جهنّم با حسن نیّت سنگفرش شده است.»

Advertisements

1 دیدگاه برای “حسام سلامت و منطق «سازشهای» هژمونیک

  1. کمال
    08/08/2013

    مطالبتان استدلال های پرقدرتی دارند ، جای خالی‌شان به شدت احساس می‌شد
    آقای سلامت و روشنفکرانی که اکنون بی‌امان و پر جنب و جوش در حال لکه‌گیری از دولتِ مردمی و از جامعه‌مدنی‌شان (کل) هستند در کنار افشاسازی واقعیتِ پشتِ ایده‌هایشان؛ کمی‌ هم ساز و کار وسواسی لیبرالیسم برنامه‌ریز که اکنون غالب شده است را بیان می‌کنند. روشنفکران سیال و پوپولیست ما برای برساختن کل از مردم و دولت، بدجوری گرفتار وسواس شده‌اند.
    شخص وسواسی مدام خودش و هر چه که در ارتباط با خودش تعریف شده را می‌شورد، تلاش عظیمی می‌کند برای درگیری ذهنی با واسطه‌هایی که مجال ساختن یک کلیت تمیز و پاک را از ذهنش می‌گیرند. تلاش بی‌وقفه او یک زندگی «امیدوارانه» برای به تعویق انداختن مرگ است. یک امید در خدمت مرگ. زندگی که اگر وحشت مردن بر سرش نباشد هیچ معنایی ندارد.
    و دولت و جامعه مدنی و تلاش‌های فکری – ذهنی که اگر سایه شرارت‌های خودکامگی بر فرازش نباشد هیچ وجاهت اجتماعی و عینی دیگری ندارد. حسام سلامت به حضور پورمحمدی نیاز دارد تا به شکل انتزاعی استقلال جامعه مدنی خود را اثبات کند. تا ثابت کند ریشه بی‌عدالتی‌ها و شرارت‌ها در سرشت افراد است و سرشت افراد را می‌شود مدیریت کرد!! .
    برای این که ثابت کند هنوز می‌توان امیدوار بود و فاجعه را به تعویق انداخت. برای این‌که ثابت کند با نظارت و کنترل وسواس‌گونه مدنی و لیبرالی می‌شود سرشت حاکمان و افراد را شست و شو داد. می‌شود هنوز این واقعیت را به تعویق انداخت که جامعه مدنی همان دولت است و دولت روحانی همان فاجعه است.
    عقلانیت لیبرالیسم قرار است 4 سال یا 8 سال دیگر جامعه مدنی و دولت را بشورد تا هژمونی خود را به اثبات برساند. قرار نیست کنش دیگری به انجام برسد. هدف دیگری وجود ندارد . قرار نیست در این میان مناسبات مادی نفی شوند و سوژه نفی کننده هم نفی شود. قرار نیست این عقلانیت به مبانی عینی ستیزها و تضادهای اجتماعی راه بیابد. لیبرالیسم از همان آغاز فقط خود را مشغول برنامه‌ریزی برای جامعه و دولت می‌کند بدون آن‌که به زیربنای پرتنش جامعه نظری بیاندازد.
    این جا هسته دیالکتیک از ایده گرامشی حذف می‌شود. نفی دولت قرار نیست، جامعه مدنی، خودانگیختگی ، فردیت و تمام برساخته‌های دولت بورژوا را هم نفی کند. سلب مالکیت کنندگان قرار نیست سلب مالکیت بشوند. فقط قرار است با شست و شوی دولت تمام انتزاعات فردی اثبات بشوند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 07/08/2013 بدست در نوشته ها فرستاده شده و با , , , برچسب خورده.

آخرین نظرات

سالار در درسی از سیصد و پنجاه اوین
سالار در سرمایه‌داری و فاشیسم – روی…
یادداشت‌های شبانه در مزاروش و لنین – سیریل…
فولاد راستین در بعد از اودسا «انسان ماندن» خود…
یادداشتهای شبانه در ما و مجلس
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: