یادداشتهای شبانه

https://sovietbeing.wordpress.com

میرحسین آنها و میرحسین ما

دیروز مشغول خواندن نوشته­ای بودم که سخت مرا به تعجب انداخت. نویسنده­ای چپگرا با تمرکز بر مناظره­ی میرحسن و احمدی­نژاد، «چیز چیز» گفتن­های میرحسین را همان «ابژه­ی کوچک لکان» دانسته بود. البته درست است که مسخره­ترین و مبتذل­ترین گفتار را برای نقد برگزیده­ام و کار خودم را ساده کرده­ام، اما رویکرد این نویسنده­ی چپگرا به بهترین وجه نشان­دهنده­ی درک تمام تازه­به­دوران­رسیده­ها از جنبش­های اجتماعی است. آنان برای فضل­فروشی، تکه­پاره­هایی از فلسفه و روانکاوی را سر هم می­بندند و بدون آنکه نگران کارآیی و یا حتّی صدق گزاره­هایشان باشند، احکام انتزاعی خود را بر واقعیت تحمیل می­کنند. فرقی هم نمی­کند که مفروضات فلسفی­شان را از پوپر و هایک وام گرفته باشند یا از دلوز، باختین و زیمل. نتیجه همیشه یکی است: تازه­به­دوران­رسیده­ها در پس عبارات قلمبه سلمبه­شان بر نقش بی­چون و چرای اراده­ی آزاد تأکید می­کنند. در کل نوشته­های آنان نه یک خط درباره­ی فشار بیرونی و ضرورت تاریخی می­توان یافت و نه حرفی از اسباب و وسایل مقاومت به میان می­آید. تازه­به­دوران­رسیده­ها که هم «بی­شمارند» و هم «با هم هستند» حتی به فکرشان نمی­رسد هزینه­ی مداوای مجروحان جنبش سبز را بپردازند. مجروحان فقط می­توانند بمیرند. از نظر تازه­به­دوران­رسیده­ها کافی است مردم عزمشان را برای رهایی جزم کنند. اگر هم اینطور نشد، کل تاکتیکشان چیزی جز شماتت مردم نیست.

اما بدبختانه این نوع ذهنیت­گرایی و اصالت قائل شدن برای اراده­ی آزاد، عموماً وقتی باب می­شود که انسان از میانجی­ها و وسایل کلا سر در نیاورد. تازه­به­دوران­رسیده­ها در همان حال که با انتخاب وسایل غلط فاجعه به بار می­آورند، شورانگیزترین چکامهه­ها را در باره­ی مقاصد عالی و اراده­ی نیک خود می­سرایند. در حالیکه مدام از سیاست مردمی دم می­زنند، دودستی به نظام نمایندگی (Representation) میچسبند. کارذهنیت­گرایی به جایی می­رسد که چپروترین چپ­های وطنی همصدا با میرزابنویس­های نولیبرال، هر واکنش خشونت­آمیز و تند و تیز نسبت به نظم موجود را به «کین­توزی» و «عقده­های روانی» حواله می­دهند. در همان حال که بر تاچر می­تازند خود نیز معتقدند که «بدیل دیگری ممکن نیست.» آنان که در امور فرعی و بی­اهمیت، شور چپ­بازی را در می­آورند، تا پای مسأله­ای سرنوشت­ساز به میان بیاید به معجزه­ی خصوصی­سازی پناه می­برند.

اما ما نه. ما در میرحسین چیز عجیب و غریبی نمی­جوییم. میرحسین ما کسی است که در مناظره با محسن رضایی، بدون تته پته، سیاست­های نولیبرالی دولتهای قبلی را نقد کرد. میرحسین ما بدون «چیز چیز کردن» به رضایی نشان داد چگونه خصوصی­سازی، مردم را به خاک سیاه نشانده است. آخرش هم آب پاکی روی دست طرف ریخت و گفت: «اصل 44 قانون اساسی را اجرا نخواهم کرد.» قبول دارم که نمی­توان از این جمله تحلیل­های لکانی-باختینی ارائه داد. اما نه نقد اقتصادسیاسی تخت روانکاوی است و نه می­توان با تفنگ آب­پاش در برابر سیل بنیان برافکن سرمایه­داری مقاومت کرد. با این قبیل مقاومت­ها، اراده­ی آزاد چاره­ای نمی­یابد جز آنکه در روندی کاملاً آزادانه از روحانی و کابینه­ی نولیبرالش حمایت کند.

تازه­به­دوران­رسیده­ها می­گویند باید از راه سازش با نظام، میرحسین را از حبس به درآورد. اما ما می­پرسیم او اینطور آزادی­یی را می­خواهد چکار؟ که «تسلیم این صحنه­آرایی» مضحک شود و برود گوشه­ی خانه نقاشی­اش را بکشد؟

میرحسین آنان کسی است که می­گفت: «ادب مرد به ز دولت اوست.» از نظر میرحسین آنان، همه­ی مشکلات مملکت ناشی از آن بود که در عرصه­ی سیاست بی­ادبی می­شود. اما میرحسین ما صدای مردمی را که هم فحش می­دادند و هم سنگ پرت می­کردند، صدای خدا نامید.

کل چیزی که تازه­به­دوران­رسیده­ها از میرحسین به خاطر می­آورند این است که در نقد احمدی­نژاد می­گفت: «عدالت بدون آزادی معنایی ندارد.» اما چرا به یاد نیاوریم که ایشان یکی از جدی­ترین منتقدان دولت اصلاحات بودند و بارها به خاتمی گوشزد کردند که «آزادی بدون عدالت معنایی ندارد.» البته میرحسین ما در این مورد دچار اشتباهی مضاعف شد: نه در دوره­ی احمدی­نژاد از عدالت خبری بود و نه در دوره­ی خاتمی از آزادی.

تازه­به­دوران­رسیده­ها از میرحسین چیزی مقدس ساخته­اند. آنان هر امر ناخوشایند و آزاردهنده­ای را از او زدوده و به بتی بزرگ تبدیلش کرده­اند. به واسطه­ی همین تقدس، مقاومت به چیزی ناممکن تبدیل می­شود. میرحسین آنان نمی­تواند یک انسان ساده­ی واقعی باشد. از نظر آنان مقاومت میرحسین چیزی فراطبیعی بود و ربطی به جهان واقعی خودمان نداشت. به این ترتیب ما انسانهای واقعی چاره­ای جز سازش نداریم.

اگر کسی بخواهد میرحسین را نقد کند، تازه­به­دوران­رسیده­ها به وقیحانه­ترین شیوه­ی ممکن می­ریزند روی سرش. اما ما چیزی از میرحسین نمی­زنیم. ما میرحسین را با تمام جنبه­های مختلفش می­بینیم. تناقضاتش را لاپوشانی نمی­کنیم و از نقدش ابایی نداریم.

میرحسین تازه­به­دوران­رسیده­ها از تصفیه­های دهه­ی 60 خبر نداشت. اما میرحسین ما هنوز باید در این مورد جواب پس بدهد.

تازه­به­دوران­رسیده­ها از میرحسین متشکرند که جایگاه رهبری جنبش را تصرف نکرد. از نظر آنان این کار نهایت دمکراسی­بازی است. اما میرحسین ما باید میدانست «چه جانورهایی در این جنبش بزرگ شده­اند.» بدبختانه میرحسین ما به خونهای ریخته شده وقعی ننهاد و با شانه خالی کردن از زیر بار رهبری جنبش، عرصه را برای سوءاستفاده­ی فرصت­طلبان مهیا کرد.

آنان می­خواهند حکومت میرحسین را محاکمه کند، اما ما می­خواهیم مردم قاضی این دادگاه باشند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 14/08/2013 بدست در نوشته ها فرستاده شده و با , , , برچسب خورده.

آخرین نظرات

سالار در درسی از سیصد و پنجاه اوین
سالار در سرمایه‌داری و فاشیسم – روی…
یادداشت‌های شبانه در مزاروش و لنین – سیریل…
فولاد راستین در بعد از اودسا «انسان ماندن» خود…
یادداشتهای شبانه در ما و مجلس
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: