یادداشتهای شبانه

https://sovietbeing.wordpress.com

آمریکا … آمریکا

اخیراً گروهی از حامیان دولت نولیبرالی روحانی که خود را چپ جا می‌زنند، مذاکره با آمریکا را بهانه‌ای کرده‌اند تا چشم بر برنامه‌ی اقتصادی ارتجاعی روحانی ببندند و یکصدا در حمایت از او فریاد بکشند که روحانی مچکریم. اما ما از مشاهده‌‌ی جنایات عربستان و قطر آموخته‌ایم که «تعامل مثبت با جهان» اگر با سیاست‌های مترقی داخلی همراه نباشد لاجرم ارتجاعی خواهد بود.

چپ آمریکاپرست، که در ماجرای انتخابات 92 نشان داد از اقتصاد سیاسی هیچ چیز نمی‌داند، کل مسأله‌ی آمریکاستیزی جمهوری اسلامی را به «عقده‌ی ادیپ» ربط می‌دهد. از نظر اینان، آمریکا پدری فرویدی است که ملت‌های جهان سوم همزمان هم دوستش دارند و هم از آن متنفرند. اما اقتصاد سیاسی به ما می‌آموزد که اولاً گرایشات ضدآمریکایی جمهوری اسلامی، محصول تمایل نظام سرمایه‌داری رانتی به استقلال از بازار رقابتی جهانی هستند و دوماً گرایش کنونی برای مذاکره با آمریکا نتیجه‌ی بحران‌هایی است که ادامه‌ی سلطه‌ی طبقه‌ی سرمایه‌داران را در ایران دشوار کرده است.

چپ آمریکاپرست و روحانی‌دوست از تحلیل طبقاتی متنفر است. به همین دلیل می‌کوشد با التقاطی‌گری، جای خالی نقد اقتصاد سیاسی را با روانکای فرویدی پر کند. غافل از آنکه روانکاوی فرویدی از اساس با دیدگاه چپ جور در نمی‌آید. ما چپ‌ها بر خلاف فروید «انسان وحشی خوب» را قربانی تمدن نمی‌دانیم، بلکه اساساً بر این باوریم که انسان تکامل خود را مدیون جامعه است. چپ ما بر خلاف فروید، کار خود را با فرد نمی‌آغازد بلکه کلیّت اجتماعی را مدنظر قرار می‌دهد. چپ ما ناآگاهی از اقتصاد سیاسی را با توسل به روانکاوی جبران نمی‌کند. اما آقایانی که خود را «چپ نو» می‌نامند، بدبختانه چندان هم «نو» نیستند. با خواندن متون رازآلودشان انسان به یاد اعصار کهن می‌افتد. به یاد دوره‌هایی که طبیبان عهد رنسانس، نواقص علمی خود را با ترمینولوژی‌های روانی حل و فصل می‌کردند. آنان هر بیماری ناشناخته‌ای را «هیستری» (تورم زهدان به خاطر وجود ارواح خبیثه) می‌خواندند. آقایان «چپ نو» نیز که از «وحدت تضادها در سرمایه‌داری» انگشت به دهان مانده‌اند، به همان شیوه‌ی پوسیده‌ی طبیبان 6 قرن پیش، برای حفظ ظاهر بادی به غبغب می‌اندازند و از درمان قطعی «کامپلکسهای روانی جهان سوم» اظهار خوشحالی می‌کنند.

اما اگر سوسیالیست‌ها نیز در پاسخ به دوستان چپ‌نما سلاح نقد اقتصاد سیاسی را زمین بگذارند و هم صدا با آنان فرض کنند که بتوان از ترکیب فروید و مارکس معجونی جادویی ساخت، چه خواهد شد؟ نتیجه‌ی کار چنین چیزی است: چپ ایران همواره به اتحاد جماهیر شوروی به چشم پدر خویش می‌نگریسته و در آن واحد هم شیفته و هم دشمن آن بوده است. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی این «پدر» مرد. اکنون آنان که جای پدر را خالی می‌بینند، به سمت مادر سکسی آمریکایی‌شان می‌شتابند. این وسط تنها ویژگی چپ فرصت‌طلب این است که دانسته و عامدانه با مادر خویش می‌خوابد، در حالیکه ادیپ از تقصیر خود غافل بود.

اگر ادیپ زیربار عذاب وجدان خود را کور کرد، چپ فرصت‌طلب به جایش چشم ما را درخواهد آورد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 02/10/2013 بدست در نوشته ها فرستاده شده و با برچسب خورده.

آخرین نظرات

سالار در درسی از سیصد و پنجاه اوین
سالار در سرمایه‌داری و فاشیسم – روی…
یادداشت‌های شبانه در مزاروش و لنین – سیریل…
فولاد راستین در بعد از اودسا «انسان ماندن» خود…
یادداشتهای شبانه در ما و مجلس
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: