یادداشتهای شبانه

https://sovietbeing.wordpress.com

آینده شوم – پل متیک

در سال 2011، «کمیسیون تحقیق درباره­ی بحران مالی» پس از یک و نیم سال تحقیق و تفحّص توسّط دانشگاهیان و دیگر متخصصان اقتصادی، همان گزاره‌های نادرست شعور متعارف را تکرار کرد: «سقوط اقتصادی­یی که از سال 2007 به چشم همه عیان شد قابل اجتناب بود» … «علّت این بحران را باید در مقررات­زدایی دولتی و افراط در اعمال ریسک-پذیر طلب­کاران و بدهکاران بخش مسکن جست.» همین شعور متعارف ما را متقاعد می­کند که «کنش ضربتی دولت، می­توانست از تبدیل کسادی بزرگ به رکود تورّمی کامل جلوگیری کند و بهبودی هرچند بی­رمق در سقوط آزاد اقتصاد پدید آورد.» با این حال گزاره­های شعور متعارف هر چقدر هم که تکرار شوند، همچنان غیرمتعارف باقی خواهند ماند.

امّا چرا بهبود وضعیّت اقتصادی ثباتی ندارد؟ چرا نرخ بیکاری سرسختانه بالا می­ماند؟ چرا بانک­ها که به تازگی با کنش ضربتی دولت نقدینگی لازم را به دست آورده­اند، علاقه­ای به تخصیص آن در گسترش کسب و کار نشان نمی­دهند؟ چرا دنباله­ی بحران وام­های بانکی گزاف اروپا، به صورت کسری بودجه­ی دولت، به آمریکا می­رسد؟ چرا علی­رغم آنکه اقتصاد از برآورده کردن نیاز میلیون­ها نفر به مسکن، خدمات درمانی، آموزش و حتی غذا ناتوان است، سیاست­مداران به بی­رحمانه­ترین شکل ممکن بر طرح­های ریاضتی پافشاری می­کنند؟ ناتوانی متخصّصان در پیش­بینی بحران، ورشکستگیِ به اصطلاح علم اقتصاد را به اثبات می­رساند. اما قضیه به همین جا ختم نمی­شود. این عالمان پرکبکبه و دبدبه از توضیح آنچه که در حال وقوع است و از اجماع بر سر ابعاد واکنش بدین ماجرا عاجزند.

تمامی تفاسیری که در مورد مشکلات اقتصادی اخیر ارائه می­شوند، در این امر مشترکند: همگی مشحونند از ارجاعات مکرر به رکود بزرگ دهه­ی 1930 و سقوط­های اقتصادی پس از جنگ؛ امّا هیچ یک درباره­ی این واقعیّت لام تا کام سخنی نمی­گویند که از زمان انقلاب صنعتی به این سو، رکود همواره پای ثابت اقتصاد سرمایه­داری بوده است. در واقع از اوایل قرن نوزدهم تا سال 1930، سرمایه­داری چیزی حدود ثلث تا نیمی از تاریخ خود را در رکود به سر برده است. این ایده که بازار آزاد به عنوان فرم اجتماعی مسلّط، دیگر همچون 150 سال نخست حیاتش، بالا و پایین نخواهد داشت، صرفاً محصول عمق نسبتاً کم بحران­های پس از جنگ جهانی دوّم است. به نظر می­رسد که در عرصه­ی تئوری اقتصادی، باید به ناچار یکی از این دو گزینه را انتخاب کنیم: یا ایده­ی نولیبرالی سرمایه­داری به مثابه­ی نظامی خود-تنظیم­گر و یا مفهوم کینزی کنترل اقتصادی با مداخله­های دولت. نابسندگی هر دو دیدگاه توسط رویداد­های اقتصادی اخیر به اثبات رسیده است. رویدادهایی که ما را دعوت می­کنند نگاهی بلند مدّت به پویایی سرمایه­داری داشته باشیم.

پیش­تر در اواخر قرن نوزدهم، دانشجویان «چرخه­ی تجارت» را به عنوان یکی از خصیصه­های اصلی اقتصاد بازار درک می­کردند که در آن اکثر چیزها به قصد فروش تولید می­شوند. در چنین اقتصادی، دلیل تولید کالاها و خدمات کسب پول بود. کسب و کارهای گوناگون مطابق با سطح سودآوری سرمایه­گذاری­هایشان، به تناوب منبسط و منقبض می­شدند و نوع کالا و خدمات تولیدی­شان را تغییر می­دادند. در اوایل قرن بیستم تحقیقات آماری اقتصاددانان آمریکایی، از جمله واسلی سی میچل (Wasley C. Mitchell) و دیوان ملّی تحقیقات اقتصادی، نشان دادند که تناوب دوره­های شکوفایی و رکود تابعی از نوسانات نرخ سودآوری است.

تئوری نرخ نزولی سودِ کارل مارکس، استادانه­ترین توضیحی است که تاکنون درباره­ی این نوسانات داده شده است. این تئوری به ندرت به جریان اصلی تئوری­های اقتصادی راه یافته و به همین دلیل کمتر مورد توجه دانشجویان سرمایه­داری و حتّی دانشجویان چپ قرار گرفته است. امّا تاریخ اقتصاد بر درستی ایده­های مارکس صحّه می­گذارد. در حالیکه دوره­ی شکوفایی زمینه­های بروز بحرانی ناگهانی را در آستین دارد، رکودی که در پی خواهد آمد احیای مجدّد اقتصاد را امکان­پذیر می­سازد؛ زیرا کاهش هزینه­های سرمایه­گذاری باعث می­شود نرخ سود افزایش یابد. به همین دلیل سرمایه­گذاری به نحو چشمگیری رشد می­کند و اقتصاد توسعه می­یابد. پس چرا فروتنانه سپاسگذار ورشکستگی­ها، سقوط قیمت اجناس، بر باد رفتن اوراق سهام و بیکاری­های گسترده نباشیم؟

رکود بزرگ و احیای مجدد اقتصاد سرمایه­داری پس از جنگ جهانی دوّم، علی رغم وجوه خاصّ خود، از همان الگوی سقوط و باززایی اقتصادی تبعیّت می­کنند. با این تفاوت که دوره­ی رکود بیش از حد کش آمد و سطح تخریب فیزیکی و اقتصادی سرمایه به طور غیر معمولی بالا بود؛ مخصوصاً آنکه تورّم با جنگ نیز همراه شد. بنابراین نباید از این موضوع شگفت­زده شویم که پس از احیای سرمایه­داری، دوره­ی شکوفایی اقتصادی تا اواسط دهه­ی 70 بر دوام باقی ماند. دوره­ای که اقتصاددانان به خاطر ثبات و فراوانی­اش، آن را به لقب عصر طلایی سرمایه­داری مفتخر کرده­اند. آزادی نسبی از شرّ رکودهای نفس­گیر، علاوه بر تداوم دوره پسا-بحران، مرهون روش­های کینزی نیز بود: در کشورهای عضو OECD، هزینه­های دولت متناسب با مقدار تولید ناخالص ملّی، از 27 درصد سال 1950 به 37 درصد در سال 1973 رسید. در سال 1988 جویس کلوکو (Joyce Kolko) اقتصاددان سیاسی چنین می­نویسد: «در آمریکا از 1950 به بعد، بیش از نیمی از مشاغل به هزینه دولت خلق شده­اند. این آمار با چرخش بزرگ دیگر ملّت­های OECD قابل قیاس است.»

ایده­ی کینز این بود که در زمانه­ی رکود، دولت باید برای تکان دادن اقتصاد زیر بار وام­های سنگین برود. در مقابل وقتی درآمد ملّی توسعه یافت، می­توان برای پس دادن بدهی­ها بدون هیچ واهمه­ای به سیاست­های مالیاتی روی آورد. در واقع الگوی مدیریّت بحران کینزی به صورت نوعی «اقتصاد ترکیبی» دولتی-خصوصی پایدار درآمد. هنگامی که عصر طلایی سرمایه­داری در اواسط دهه­ی 1970 به پایان محتوم خویش رسید، افزایش هنگفت هزینه­های دولت نه تنها نتوانست جلوی بازگشت به اوضاع فلاکت­بار رکود را بگیرد، بلکه عملاً گام بلندی به سوی تکمیل مشکل کسری درآمد برداشت. همان دلیلی که در ابتدای کار افزایش هزینه­ی دولت را ضروری می­ساخت (سود ناکافی) عملاً بازپرداخت بدهی­های دولت را غیر ممکن کرد.

در همین اثنا بود که مبالغ گزاف بدهی شرکت­های خصوصی، با پیوستن به بدهی­های دولت، به دوره­ی شکوفایی امکان داد که طی دو دهه­ی آینده ظاهر خود را حفظ کند. امّا اقتصاد سرمایه­داری نفس­بریده، از پس بازپرداخت بدهی­هایش بر نمی­آمد. دولت، بخش تجارت، و انبوهی از افراد، وجوه اعتباری را برای برخورداری از کالاها و خدمات به کار می­بردند. به همین دلیل سود بانک­ها و دیگر مؤسسات، به صورت بدهی­های بخش عمومی، شرکت­ها و خانواده­ها در اوراق ترازنامه پدیدار شد. همه می­دانند برای بازپرداخت بدهی باید پولی درکار باشد. پولی که خود از تولید سودآور و فروش کالاها و خدمات به دست می­آید. در نتیجه، همانطور که رابرت برنر (Robert Brenner) پروفسور تاریخ UCLA می­گوید: « از سال 1973 تاکنون، عملکرد اقتصادی ایالات متحده، اروپای غربی و ژاپن، بر اساس تمامی شاخص­های اقتصاد کلان، رو به زوال بوده است. از هر چرخه­ی تجاری تا چرخه­ی دیگر، از هر دهه تا دهه­ی دیگر (به استثنای نیمه­ی دوّم دهه­ی 1990) اوضاع پیوسته بدتر و بدتر شده است. معنای دیگر این گفته آن است که در همین دوره، سرمایه­گذاری تولیدی در تمامی مناطق جهان منجمله در آسیای شرقی (به جز چین)، به طور پیوسته کاهش یافته است.»

نتیجه­ی تمامی اقدامات پیشگیرانه­ی کینزی این بود که بحران دهه­ی 1970، سر و کلّه­اش دوباره در سال 2007 پیدا شود. در این سال، با ترکیدن حباب بزرگ وام­های آمریکایی، دولت­های ملّی دریافتند که در چه مخمصه­ای گیر افتاده­اند. آنان ناچار بودند برای حفظ کارکرد­های نظام، مقدار هنگفتی پول در مؤسّساتی تزریق کنند که «برای اعلام ورشکستگی بیش از حد بزرگ بودند.» علاوه بر این بایستی دولت­های محلّی را زیر چتر حمایتی خود می­گرفتند، بخش خصوصی را «برمی­انگیختند» و پیش از آنکه بدهی­های دولت به ضایعه­ای عظما تبدیل شود، حد و حدودی الزام­آور برای آن تعریف می­کردند. در گرماگرم بحران دهه­ی 1930 میزان بدهی­های دولت ایالات متحده چیزی حدود 16 میلیارد دلار بود. این رقم اکنون به 16 تریلیون دلار رسیده است و سیر صعودی آن همچنان ادامه دارد. بدهی فدرال که در سال 1970 معادل 37.9 درصد تولید ناخالص ملّی بود، در سال 2004 تا 63.9 درصد GDP افزایش یافت. در همین سال بود که صندوق بین­المللی پول هشدار داد که ترکیب کسری بودجه­ی آمریکا با عدم توازن بازرگانی بادکنکی این کشور، تهدیدی برای «ثبات اقتصاد جهانی است.» فراخوان سراسری بازرگانان و سیاستمداران برای قطع هزینه­های بخش عمومی، بدون شک نتیجه­ی بزرگنمایی­های ایدئولوژی نولیبرال است. امّا در عین حال حقیقتی در این فراخوان نهفته است: اقتصاد کینزی تمام برگ­هایش را رو کرده و دیگر امیدی به ادامه­ی بازی ندارد.

سرمایه­داری امروز در بسیاری از وجوهش، نسخه­ای به شدّت دگرگون ­شده از سلف قرن نوزدهمی خویش است. امّا با این حال چنین تغییر و تغیّراتی مشکلات سیستماتیک آن را ابداً تخفیف نداده­اند. سرمایه­داری هنوز هم با همان مسائلی دست به گریبان است که طی قرن گذشته، توسط جنبش­های انقلابی آشکار شدند. تنها دستاور تغییرات مزبور این است که همان مسائل قدیمی را در اشکال جدیدی ارائه می­کنند. در واقع چنین به نظر می­رسد بحرانی که شمایلش در دوردست­ها پدیدار شده، بسیار وحشتناک­تر از رکود بزرگ 1873-1893 یا 1929-1939 است. صنعتی کردن بی­امان کشاورزی و شهری شدن جمعیّت، مردم را بیش از پیش در تأمین غذا و دیگر مایحتاج حیاتی، به بازار وابسته کرده است. (در سال 2010 برآوردها بر این بود که بیش از نیمی از جمعیّت جهان ساکن شهرند.) امروزه توده­های شهری قاهره، داکا، سائوپائولو و مکزیکوسیتی، در حال تجربه­ی هستی بر لبه­ی مرگ هستند. در سمت مقابل، بیکاری و سیاست­های ریاضتی دولت که پیوسته گریبان عده­ی بیشتری از مردم را می­گیرد صرفاً منحصر به Rust Belts (مناطق شمالی ایالات متحده به همراه بخشی از ایالات جنوبی که عمدتاً محل تمرکز صنایع سنگین و کارهای زمخت کشاورزی­اند–م.) نیستند بلکه نیویورک، لوس­آنجلس، لندن، مادرید و پراگ را نیز زیر ضرب برده­اند.

سرمایه­داری تضمین کرده است که اگر آن را به حال خود رها کنیم طی دهه­های آینده مشکلات اقتصادی گوناگونی به بار خواهد آورد: دست‌اندازی به سطح درآمد­ها و شرایط کاری کسانی که هنوز شانس آنرا دارند تا مزد-بگیر باشند، تثبیت مؤسسات سرمایه­داری به وسیله­ی امواج گسترده­ی ورشکستگی و افزایش کشمکش میان نهادهای اقتصادی – و حتی ملّت­ها – بر سر اینکه چه کسی باید بهای همه­ی این مشکلات را بپردازد. کدام یک از کمپانی­های اتوموبیل­سازی در کدام کشور نجات خواهند یافت؟ آن هم در حالی که سایرین بایستی از دارایی­ها و بازارشان دست بشویند. کدام یک از مؤسسات تجاری زیر بار ناخوشایند بدهی­ها له و لورده خواهند شد؟ و کدامیک از آن­ها آنقدر دوام خواهد آورد تا بازار­های فربه­ی جهانی را برای کسب پول بیشتر قبضه کند؟ چه نبردهای بر سر کنترل مواد خام در خواهد گرفت؟ خواه این مواد خام نفت باشند، خواه آبی که برای نوشیدن یا ابیاری مزارع کشاورزی به کار می­رود.

گرچه این افکار دو عامل مرتبط و به ظاهر متناقض را از قلم انداخته­اند امّا با این حال به اندازه­ی کافی مأیوس­کننده هستند. دو عاملی که آینده­ای به مراتب وخیم­تر را برای سرمایه­داری تضمین می­کنند: از یکسو افت چشمگیر منابع نفتی  به عنوان منبع اصلی انرژی و شالوده­ی کل نظام صنعتی حال حاضر و از سوی دیگر گرمایش جهانی به خاطر مصرف سوخت­های فسیلی. حتّی اگر تولید گازهای گلخانه­ای کاهش یابد، تغییرات آب و هوایی کار خود را کرده­اند و خسارت­های شدیدی به بار آورده­اند. ذوب شدن یخچال­های قطبی تنها چشم­اندازهای سویسی را به خطر نیانداخته، بلکه در مناطقی چون پاکستان یا آب­پخشان­های رشته کوه آند، ذخایر آب آشامیدنی کل جمعیت را نیز در معرض نابودی قرار داده است. هم اکنون چند سالی است کشاورزی در چین و استرالیا به بلای خشک­سالی دچار شده است. آن هم در حالی که سیل­های ادواری در جنوب آسیا، خانه­ی میلیون­ها نفر را ویران می­کند. بدبختی این است که غلتک بلایای طبیعی تازه به راه افتاده است. کافی است به یاد بیاوریم این بلایا را اقتصادی کساد همراهی می­کند. بازگرداندن رونق اقتصادی به بازار موجب انتشار گازهای گلخانه­ای بیشتر خواهد شد که آن هم به نوبت خود بر ابعاد فاجعه­ی زیست­محیطی خواهد افزود.

تداوم این دو تنگنای اجتماعی در کنار هم، سقوط اقتصادی را به سرنوشتی محتوم تبدیل می­کنند. گرچه دوره­های رکود-شکوفایی خصلتی چرخشی دارند امّا این وضعیّت به سادگی به بحرانی اجتماعی خواهد انجامید که به خاطر بنیادهایش در قوانین فیزیک و شیمی، از مسأله­ای صرفاً اقتصادی بسیار فراتر می­رود. اگر برداشت بی­رویه­ی ذخایر نفتی و تغییرات آب و هوایی نتواند به دگرگونی بزرگی در زندگی اجتماعی دامن بزند، به سختی می­توان تصور کرد چه چیز دیگری می­تواند چنین کاری بکند. ممکن است امروز این قبیل ایده­ها به چشم بسیاری از ما غیرواقعی به نظر برسد. مخصوصاً به چشم کسانی که در بقایای شکوفایی مادی ناشی از سرمایه­داری پس از جنگ زندگی می­کنند. البته ساکنان بوئنوس آیرس یا نیویورک هم نمی­توانند ترس و نکبت ساکنان کنگوی جنگ­زده را باور کنند. این ناتوانی صرفاً ضعف قوّه­ی تخیل را نشان می­دهد و دلیلی بر غیرواقعی بودن مخاطراتی نیست که در کمین ما نشسته­اند. شاید بلایای محلی و محدودی چون انتشار لکه­ی نفتی از دکل کمپانی بریتیش پترونیوم به درون خلیج مکزیک، در فهم این مسأله به ما کمک کنند.

غامض­ترین مسأله در گمانه­زنی پیرامون آینده­ی سرمایه­داری این است که مردم دنیا، در برابر چپاول زندگی­شان، از خود سعه­ی صدر و مدارا نشان می­دهند. این مردم می­توانند در مواجهه با فروپاشی الگوهای بهنجار زندگی اجتماعی، به نحوی سازنده واکنش نشان دهند و در رابطه با مسائل فیزیکی و روحانی بقا، راه حل­های ابداع کنند. رفتارهای آنان به هنگام مواجهه با بلایایی از قبیل زلزله، سیل، جنگ و همچنین فلاکت­های اقتصادی دوره­ی­های قبل، چنین قابلیّتی را بارها آشکار کرده است. علاوه بر این نباید اعتراضات جوانان آتن را از یاد برد؛ همچنین اعتصاب کارگران دولتی ژوهانسبورگ و نمایش باورنکردنی مصری­هایی که دست کم برای یک لحظه دولت پلیسی را ساقط کردند. این واقعیّات نشان می­دهند مردم قرن بیست و یکم هنوز هم می­توانند برای دفاع از منافع خود در برابر قدرت­های اجتماعی قرار بگیرند.

در هر صورت توده­های مردمی در آینده­ای نزدیک، فرصتی مناسب برای کشف چنین امکاناتی را خواهند یافت. اگر آنان بخواهند در دنیایی بهتر زندگی کنند، خواه ناخواه به اقتصادی روشن و شفّاف نیاز خواهند داشت. اکنون قسمت اعظم مردم همچنان چشم­انتظار بازگشت رونق به اقتصاد نشسته­اند. امّا بد نیست گاهی هم به امکان سلب مالکیّت خانه­های بدون سکنه، کالاهای به فروش نرفته و ذخایر خواروبار دولتی فکر کنند. آنها باید چشم­هایشان را بگشایند و موادی را ببینند که برای ادامه­ی زندگی­شان بدان نیاز دارند. عمل ساده­ی تصاحب و استفاده از مسکن، غذا و دیگر کالاهای مازاد بر مصرف، با شکستن قواعد نظامی که مبتنی بر تولید سود و ارزش افزوده است، نطفه­های نوعی هستی اجتماعی نوین را دل خود نهفته دارد.

از چندین نسل پیش تاکنون سرمایه­داری خود را سر پا نگه داشته و قدرت خود را با از جا کندن و جذب دیگر نظام­های اجتماعی کره­ی خاکی به اثبات رسانده است. چنین به نظر می­رسد که این نظام خود یکی از اجزای طبعیت باشد. امّا یک سری از ناتوانی­­ها محدودیّت­های تاریخی آن را آشکار می­کند. مثلاً ناتوانی از مواجهه با مخاطرات زیست‌محیطی‌­یی که به بار آورده و ناتوانی از دستیابی به رشد و اشتغال کامل برای به کارگیری میلیونها انسانی که در حلبی­آبادهای آفریقا، آمریکای جنوبی و آسیا بر روی هم تلنبار شده­اند. خیل عظیم بیکاران اروپایی، ژاپنی و آمریکایی را هم به اینها اضافه کنید. علاوه بر این سرمایه­داری علی­رغم تمام هارت و پورت­هایش هرگز نتوانسته است معمّای مداخله­ی دولت در زندگی اقتصادی را حل کند و هنوز هم مجبور است برای کسب پول مورد نیازش، شهروندان را بچلاند. رکود بزرگ اخیر محدودیت­های وسایلی را نشان می­دهد که طی چهل سال گذشته برای مهار بحران ادواری به کار رفته­اند. امّا به جز آن واقعیّتی غیرقابل­انکار را نیز گوشزد می­کند. اینکه به قول مارکس: «جهانی دیگر هم ممکن است.»

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 09/11/2013 بدست در ترجمه ها فرستاده شده و با , برچسب خورده.

آخرین نظرات

سالار در درسی از سیصد و پنجاه اوین
سالار در سرمایه‌داری و فاشیسم – روی…
یادداشت‌های شبانه در مزاروش و لنین – سیریل…
فولاد راستین در بعد از اودسا «انسان ماندن» خود…
یادداشتهای شبانه در ما و مجلس
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: