یادداشتهای شبانه

https://sovietbeing.wordpress.com

بورژوازی مترقیِ ستمدیده و اراضی روستایی

خبر صریح است:

«شماری از اهالی گتوند خوزستان با مراجعه به تهران از محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور پیشین ایران شکایت کردند.

سد گتوند در زمانی افتتاح شد که اراضی کشاورزی و مراتع مردم هنوز تملک نشده بود. دهاتیان گتوند به دلیل غصب اراضی کشاورزی و خانه‌های روستایی،‌ غصب مراتع عشایری، ورود به عنف و تصرف عدوانی اراضی روستائیان توسط دولت، از دست رفتن شغل روستائیان و عشایر، اعمال فشار سازمان‌یافته به روستائیان از طریق قطع خدمات عمومی نظیر آب و برق و مدرسه و خانه بهداشت روستایی با هدف مجبور کردن مردم بومی به مهاجرت اجباری، جلوگیری کردن از تحصیل کودکان با تعطیلی اجباری مدرسه روستایی و بازداشتن بیماران از امکان معالجه با تعطیلی اجباری خانه بهداشت روستایی از محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور پیشین ایران شکایت کردند.» (به نقل از رادیوزمانه)

این خبر فقط گوشه‌یی از آن بلایی است که طی دو دهه‌ی اخیر بر سر دهاتیان آمده است. البته این مورد یکی از عریان‌ترین اشکال سلب مالکیت از دهاتیان است. رؤسای جمهور پیشین (خاتمی و هاشمی رفسنجانی) هرگز مرتکب اشتباهات احمدی‌نژاد نمی‌شدند، احتمالاً آقای روحانی هم چنین گندی بالا نمیآورد و قبل از هر چیز پول زمین دهاتیان را به آنان پرداخت می‌کند. اما این منش دمکراتیک هیچ تغییری در اصل مسأله به وجود نمی‌آورد:

دولت ابتدا زمین (ابزار تولید) روستائیان را با تمهیدات گوناگون از دستشان درمی‌آورد. سپس این روستائیان به ناچار برای گذران زندگی به سمت شهرها مهاجرت می‌کنند و با پول اندکی که دارند، خانه‌ای در حاشیه‌ی شهر برای خود دست و پا می‌کنند. اما این حاشیه‌نشین، برخلاف دهاتی سابق، دیگر انسانی خودسامان نیست. او دیگر نمی‌تواند خود چرخ زندگی خود را بچرخاند. کشاورز سابق، تبدیل به یکی از متقاضیان کار می‌شود.

اما ماجرا در همین نقطه خاتمه نمی‌یابد: دولت پس از احداث سد و پس از ساخت مجتمع‌های کشت و صنعت در زمینهای دهاتیان، به منظور گسترش «مردم‌سالاری»، تأسیسات مذکور را یا به بازارهای بورس و سهام و یا مستقیماً به بخش خصوصی واگذار می‌کند.

آمارها تکان دهنده‌اند: طبق گفته‌ی «علی اکبر آقایی» رئیس کمیسیون عمران مجلس هفتم تعداد جمعیّت حاشیه‌نشین ایران در سال 1386، 9 میلیون نفر بوده است. اگر قائل به این باشیم که این حاشیه‌نشینان از آسمان پایین نیافتاده‌اند، ناچاریم بپذیریم درصد بالایی از آنان، همان دهاتیان خانه‌به‌دوشی بوده‌اند که توسّط دولت ازشان سلب مالکیت شد. اگر بخواهیم دقیق‌تر برخورد کنیم می‌توانیم نگاهی به آمارهای سرشماری نفوس و مسکن بیاندازیم: طی سالهای 75 تا 87، جمعیت ایران از 60 میلیون نفر به 72 میلیون نفر رسید، اما در همین زمان جمعیت روستایی نه تنها افزایش نیافت، بلکه از 23 میلیون نفر به 22 میلیون نفر کاهش یافت. با یک حساب سرانگشتی، به فرض برابر بودن نرخ رشد جمعیت در شهر و روستا، بایستی در این دوره 6 میلیون نفر از دهات به شهر کوچیده باشند. مهاجرانی که طبیعتاً جز حاشیه‌ی شهرها جایی برای زندگی نمی‌یابند.

طی این سالها دست کم 6 میلیون نفر اراضی خود را از دست دادند و در مقابل عده‌ی قلیلی سرمایه‌دار اراضی آنان را به شکل سهام و بورس تصاحب کردند. این 6 میلیون نفر نیز به نوبت خود ناچارند نیروی کارشان را به نازل‌ترین بها به سرمایه‌داران بفروشند.

البته اینکه در گذشته چه گذشت مهم نیست. مهم این است که دولت «تدبیر و امید» نیز به سیاق دولت‌های سابق خصوصی‌سازی و آزادسازی را مصداق مردم‌سالاری میداند. اما اینکه چگونه میتوان تشدید ستم طبقاتی را گشایش سیاسی نامید، سوالی است که هر شهروند فرهیخته‌ای باید از خود بپرسد. مخصوصاً وقتی با دهاتی بی‌فرهنگ حاشیه‌نشین بی‌سوادی روبرو می‌شود که نخستین خصم همین شکل از «مردم‌سالاری» است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در 06/12/2013 بدست در نوشته ها فرستاده شد.

آخرین نظرات

سالار در درسی از سیصد و پنجاه اوین
سالار در سرمایه‌داری و فاشیسم – روی…
یادداشت‌های شبانه در مزاروش و لنین – سیریل…
فولاد راستین در بعد از اودسا «انسان ماندن» خود…
یادداشتهای شبانه در ما و مجلس
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: