یادداشتهای شبانه

https://sovietbeing.wordpress.com

اعدام یک زن

شعری از کارگری بی‌نام و نشان به سال 1871. بعد از سقوط کمون پاریس و قتل عام کموناردها. (ترجمه آزاد از خبات)

.

شیرین و جوان بود

دختر توده‌ها در مقتل

با گره پولادین اعصاب

در نگاه درخشنده‌اش.

.

«صبح خوش رفقا!

می‌دانم دوستمان خواهید داشت.

پس دعایمان کنید

چرا که سیرتان ‌می‌خواستیم.»

.

شیرین و جوان بود

دختر توده‌ها در مقتل

با موهای بلندش

در امتداد طوفان.

.

«نامم ماری است

همچون مادر مسیح

و خواهم‌تان زائید

در این صبح بهت‌انگیز»

.

شیرین و جوان بود

دختر توده‌ها در مقتل

تَنَش ابری هزارشکل

در آستانه‌ی غرش.

.

لباس از تن برافکند:

«های سربازان!

رخ مپوشانید در پس لوله‌ی تفنگ‌ها

ما را به یاد بسپارید!

شما داس‌اید

و ما گندم.

چه به جاست مرگ

و چه خوب است نان.

هی تو سرباز! شاید ژان!

آیا هرگز دوباره خواهی رقصید؟

پس گوش ده به آوازم

به این واپسین آواز:

زنده باد کمون! زنده باد کمون!»

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 08/01/2014 بدست در ترجمه ها فرستاده شده و با , , , برچسب خورده.

آخرین نظرات

سالار در درسی از سیصد و پنجاه اوین
سالار در سرمایه‌داری و فاشیسم – روی…
یادداشت‌های شبانه در مزاروش و لنین – سیریل…
فولاد راستین در بعد از اودسا «انسان ماندن» خود…
یادداشتهای شبانه در ما و مجلس
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: