یادداشتهای شبانه

https://sovietbeing.wordpress.com

جنگیدن دوشادوش سربازانی مرده – درباره جزوه «جنگ و سیاست» تز یازدهم

1

و هنگامی که جنگ در چهارمین بهار نیز تمام نشد

سرباز تصمیم نهاییش را گرفت

و به مرگی قهرمانانه جان سپرد

2

اما از آنجا که جنگ هنوز تمام نشده بود

امپراطور متأسّف بود

که چرا سربازش مرده است:

هنوز زود بود که بمیرد

3

تابستان از فراز گورها گذشت

و سرباز ما دیگر به خوابی ابدی فرو رفته بود

تا آنکه شبی از شبها

به کمیسیون پزشکی ارتش مأموریّتی داده شد

4

کمیسیون پزشکی روانه شد

روانه آرامگاه مردگان

و با بیلی تبرّک یافته

سرباز شهید را از گور بیرون کشید

5

پزشک کمیسیون سرباز شهید را

یا آنچه که هنوز از او باقی مانده بود

به دقّت معاینه کرد و تشخیص داد

که هنوز هم میتواند بجنگد

6

سرباز را بار زدند و بردند

در شبی نیلی رنگ و زیبا

اگر کلاهخود بر سر نمیگذاشتی

ستارگان آسمان وطن را میدیدی

7

عرقی دو آتشه

به درون بدن وارفته اش ریختند

دو پرستار هم دست به زیر بغلش انداختند

و زنی لخت به آغوشش انداختند

8

سرباز ما بوی گند مردار میداد

پس کشیشی لنگ را جلو انداختند

با مجمره یی از عود و عطر

تا دیگر بوی گند نیاید

9

و پیشاپیش آنان با دام دارام دام

دسته ارکستر مینواخت

و سرباز ما همانطور که آموخته بود

پاهایش را از ماتحت با مارش به هوا می انداخت

10

کفنش را به سه رنگ پرچم آلمان مزیّن کرده بودند

تا کسی نتواند از پس رنگ، کثافت را ببیند

13

و به این ترتیب با دام دارام دام

سراشیبی خیابان تاریک را پشت سر گذاشتند

و سرباز ما هم تلوتلوخوران پیش می‌رفت

مانند دانه سرگشته‌یی در برف و بوران

15

و هنگامی که از میان دهکده ها میگذشتند

زنها همه جمع بودند

درختها کرنش میکردند و ماه تمام میتابید

و همه فریاد میکشیدند: هورا

16

با دارام دام دام و با امید

زنها و سگها و کشیشها همه جمع

و در میانشان سرباز مرده ما

مثل میمونی سیاه مست ایستاده بود

18

جمعیتی انبوه دور و برش رقص و پایکوبی میکردند

چنان که هیچ کس نمیدیدش

فقط از بالا بود که میشد نگاهش کنی

ولی بالا هم که فقط ستاره است

19

اما ستاره همیشه نیست

فلق سرخ رنگ سر میزند

و سرباز ما چنان که تعلیم دیده است

به پیشواز مرگی قهرمانانه میشتابد

حکایت سرباز مرده – برشت

.

سایت تز یازدهم، اخیرا اقدام به نشر ویژه‌نامه‌یی با عنوان «جنگ و سیاست» کرده است که رنگ و بویی کمابیش مارکسیستی دارد: در شب‌های تیره، همه‌ی گربه‌ها خاکستری‌اند.

جدا از ارجاعات گاه و بیگاه و به تاریخ و نظریه‌پردازان ارتدکس و بلشویک، تقریباً هیچ تحلیل طبقاتی‌یی را نمی‌توان در این مجموعه یافت – بدتر از آن، «تز یازدهم» با بی‌توجّهی به مفهوم «شیوه تولید سرمایه‌دارانه»، طوری از جنگ حرف می‌زند که گویی گرایشات تخریبی سرمایه پدیده‌یی است اجتناب پذیر و عارضی: انواع و اقسام تحلیلهای روانکاوانه سرهم‌بندی شده‌اند تا به ما بقبولانند جنگ مربوط است به هوی و هوس حاکم و ربطی به متابولیسم جامعه مدنی ندارد! اما این مسائل مورد مناقشه نیستند: بهتر است به مسائل عینی‌تر بپردازیم.

در مقاله‌ی نخست (مراد فرهادپور) آمده است: «همانطور که پیشتر گفتیم مسأله سوریه فقط به دو نیروی انتزاعی سرمایه و قدرت منحصر نمیشود، بلکه شرّ سومی نیز در کار است: فروپاشی سیاست مردمی کلّی‌گرا و واپس‌روی جنبش‌های مردمی به سوی هویّت‌های جوهری ملّی، قومی و مذهبی. این شرّ سوم که امروزه حضورش در سوریه کاملاً محسوس است، خود یکی از اجزاء وضعیّت بن‌بست و بلکه در حکم جوهر و نام حقیقی آن است. بن‌بست سوریه، یعنی وضعیّتی که در آن کرد و شیعه و عرب و مسیحی و سنّی به جان هم افتاده‌اند … عمده شدن هویّت‌های جوهری ملّی، قومی و مذهبی در زمینه دوران پس از جنگ سرد معنادار می‌شوند. آرایش ژئوپولتیک دوران جنگ سرد استوار بود بر نظمی جهانی که حول متحدان و دشمنان بلوک شرق شکل گرفته بود. اما اکنون پس از پایان جنگ سرد و افول آرایش ژئوپولتیک آن، ما با نظمی دیگر مواجهیم که بناست بر مبنای هویّتهای نژادی و تاریخی ایدئولوژیک ساخته شود … بدون جهانی‌شدن مبارزه و به ویژه بدون دخیل‌شدن مردمان جوامع توسعه‌یافته در این مبارزه، بخت پیروزی کم‌رنگ است.»

به این ترتیب، به کمک آقای فرهادپور، معنای انترناسیونالیسم به این صورت درمی‌آید که مردم مناطق پیرامونی، بایستی منتظر انقلاب در کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته بنشینند وگرنه خطرش هست که به دام خشونت‌های قومیّتی دربغلتند! استدلالی بی‌عیب و نقص از جانب یک پروفسور بورژوا! ایشان در ابتدا «شر اصلی و حقیقی» را «خشونت‌های قومی» میدانند، اما نمی‌توانند در همین نقطه توقف کنند. ایشان برای آنکه به هدف نهایی شان برسند (که به نوعی تکرار همان تز اصالت ترجمه است) باید علاوه بر این نشان دهند که «شر اصلی و حقیقی» گرچه «قومیت‌گرایی» است اما در واقع همانا «جهانی‌شدن» است: فقط با پیمودن این مسیر است که دست آخر همه راه‌حل‌ها، به طور ساده‌انگارانه‌یی به «انقلاب در غرب» حوالت داده می‌شوند. و برای این کار کدام سرباز مرده بهتر از مبارزان طبقاتی مارکسیسم؟ اما راستش را بخواهید تحلیل مارکسیستی چنین راه‌حل‌هایی را نمی‌پذیرد: «دیالکتیک» که امروز کوس آن در هر کویی زده می‌شود معنایی ندارد جز اینکه: هیچ وضعیتی وجود ندارد که متضاد خویش را در دل خود نپروراند – نتیجه آنکه مارکسیست‌ها هرگز منتظر انقلابی اجتماعی در بریتانیا نماندند.

فرهادپور سرمایه را نیرویی خودجنبان می‌داند – این دیدگاه بتواره‌پندار، دیدگاهی بورژوایی است: فرقی نمی‌کند شما در نهایت منتقد وضع موجود باشید یا موافق آن. کافی است سرمایه را همچون موجودی مقاومت‌ناپذیر در نظر بگیرید تا مشروعیت هر  اقدامی علیه آن زیر سوال برود: همچنان که مقاومت مناطق شمالی سوریه، در نوشته فرهادپور با غیرواقع‌بینانه‌ترین اتهامات محکوم گردیده: آنچه در شمال سوریه می‌گذرد جنگ کرد و عرب و مسیحی نیست. نمیتوان انکار کرد که نیروهای مسلح کرد در آنجا مشغول جنگ‌اند، اما باید بسیار تنگ‌نظر بود تا جنگ‌شان را به نام قومیّت‌گرایی محکوم کرد.

از قضا در شمال سوریه، شورای اعراب کردستان نیز در تصمیم‌سازی‌های دمکراتیک دخالت می‌کند. هر کس که ذره‌یی با مسائل سوریه آشنایی داشته باشد، اذعان خواهد که الگوی انقلاب مردمی را نه در ارتش آزاد سوریه، بلکه باید در میان مبارزان شمالی جستجو کرد: آنجا که نه مشتی درجه‌دار نظامی، بلکه خود مردم مسلح‌اند که در مورد آینده‌ی جنبش تصمیم می‌گیرند. و راستی اگر «ارتش آزاد سوریه» نیرویی مردمی است، پس به قول معروف «این پوتین‌ها روی میز چه می‌کنند؟»

کسانی که به خاطر دلبستگی به نفی «هویت‌های جوهری»، مبارزان شمالی را در ردیف سایر گروه‌هک‌های شوونیستی می‌گنجانند، بهتر است کمی به این واقعیت توجه کنند که هرگز هیچ مبارزی را نخواهند یافت که پیشاپیش جهان‌وطن باشد – سوژه‌یی که این قبیل نقدها در پی‌اش هستند، نامش انترناسیونال نیست، نامش صنعت توریسم است.

چرا به جای محکوم کردن چریک‌های کرد سوری، چشممان را بر این واقعیت نگشاییم که رهبران کردستان عراق، پس از معاملاتی که با اردوغان داشتند، با تمام توان در برابر خودمختاری کردستان سوریه قد علم کردند؟ بدبختانه امروز فرهادپور فقط روی دیگر سکه مسعود بارزانی است: چه فرقی می‌کند شما منتظر آنتروپرونرهای غربی باشید یا منتظر پرولتاریای غرب؟ وقتی در هر دو صورت مبارزان محلّی‌تان را بی‌اعتبار می‌سازید.

نشستن در اتاق انتظار تاریخ کار ساده‌یی است: شاید مردگان کمون پاریس دوباره زنده شوند! اما راستش را بخواهید ما نمی‌خواهیم جنبش‌های زمانه‌ی خود را با لباس‌ها و سروشکل انسان‌های قرون گذشته تزئین کنیم – ما تکلیف‌مان با خودمان روشن است و می‌دانیم چه می‌خواهیم.

آدرس دانلود ویژه‌نامه:

http://thesis11.com/Files/Special/Pdf_188.pdf

Advertisements

4 دیدگاه برای “جنگیدن دوشادوش سربازانی مرده – درباره جزوه «جنگ و سیاست» تز یازدهم

  1. زردک
    14/02/2014

    مقاله فرهادپور اشاره ای به کردهای سوریه نمی کند و گمان نکنم آن ها را به عنوان نمونه ای از «سیاست هویت» بداند و به نظر عصبانیت تو در این نقد نابه جاست.
    آن چیزی که در این مقاله به عنوان مثال سیاست هویت به کار رفته سلفی ها، جهادی ها و قبایل مختلف است که در سوریه جنگ مذهبی و نژادی به راه انداخته اند. اتفاقا خودت پاسخ خودت را داده ای آن جا که گفته ای در مناطق کردنشین اعراب هم از حقوق دموکراتیک بهره مندند. همین نشان می دهد که کردها سیاست قومیتی اتخاذ نکرده اند و درست به همین دلیل است که درگیر جنگ بی معنا و فرسایشی دیگر گروه های دخیل در سوریه نشده اند. فرهادپور هم همین را می گوید: درگیر شدن در سیاست های جزئی و هویت های قومی و محلی تنها در خدمت منافع سرمایه های مالی بین المللی خواهد بود.
    این که قومیت، نژاد، ملیت و امثالهم می تواند «نقطه عزیمت» سیاست رادیکال باشد (به معنای مفصلی برای پیوند زدن نیروهای مبارزاتی یک منطقه) اصلا محل بحث نیست. موضوع این است که آیا سیاستی با «اهداف» قومیتی و نژادی را می توان سیاست ورزی رادیکال خواند؟ کردهای سوریه نشان داده اند که چنین اهدافی ندارند و به پیوند خونی و فرهنگی تنها به صورت یک نقطه عزیمت می نگرند.
    دیگر این که گفته بودی فرهادپور به نقش سرمایه در این درگیری ها نپرداخته و «شر مطلق» را «خشونت های قومی» دانسته. در مقاله ای که من از همین لینک خودت گرفتم بخش عمده متن را مسئله سرمایه داری مالی تشکیل داده و خشونت های قومی و نژادی و محلی به عنوان ابزار سرمایه های مالی جهانی برای تسلط و سرکوب نیروهای دموکراتیک ذکر شده، که فکر نمی کنم با آن مخالف باشی. یعنی با این واقعیت که سلفی ها و جهادی ها و گروه های افراطی نژاد پرست و قومیت گرا مستقیم یا غیر مستقیم از طرف بنگاه های سرمایه حمایت و تغذیه می شوند، و در حقیقت همین نهادها هستند که بر آتش چنین جنگ هایی می دمند موافق نیستی؟
    نقل قول: «سرنوشت سوريه تا حدّي در گرو نزاع ميان شيعه و سني ست كه ازقضا ممكن است كل
    منطقه را به آتش كشد. ولي روشن است كه خود اين نزاع بيش از آن كه ستيزي عقيدتي و مذهبي باشد نتيجه
    استفاده ي دولت ها و قدرت هاي منطقه اي و فرا منطقه اي از مذهب براي بسط قدرت و منافع خويش است. بدين سان، بايد بُن بست سوريه را بر اساس عملكرد جهانيِ دو ساختارِ سرمايه و قدرت تحليل كرد.» نقل قول: «اكنون همگان مي دانند كه گذشته از تركيه و عربستان، اين اميرنشين قطر است كه با حمايتِ مالي و تسليحاتي از گروههاي سلفي و سازمان هاي وابسته به القاعده، توانسته به يكي از بازيگرهاي اصليِ وضعيت سوريه بدل شود. بخش مهمي از مسئوليتِ وضعيتِ بُن بست در سوريه به عهد هي همين دولت و متحدان و رقباي ايدئولوژيك آن در منطقه است.
    استفاده ي عربستان و قطر از گروههاي سلفي در سوريه و اصواً بااگرفتن نزاع هاي قومي و مذهبي، در كلِ
    خاورميانه، نكته ي مهم ديگري را آشكار مي سازد.» به نظر نمی رسد فرهاد پور این خشونت ها را «شر مطلق» دانسته باشد، بلکه آن ها را ساخته و پرداخته دولت های سرمایه داری می داند.

    از سوی دیگر گمان نمی کنم فرهادپور سرمایه را نیرویی خودجنبان بداند. بلکه یادآوری می کند که در سال های اخیر سرمایه هرچه بیشتر «از دولت ها مستقل شده» و دیگر با یک انتخابات یا مبارزه محلی نمی توان تغییر چندانی در سیاست های مالی داد. فی المثل نگاه کن به نقش صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، صندوق بین المللی توسعه، بنیاد سوهارتو و… در شکل گیری سیاست های اقتصادی داخل ایران. حال رئیس جمهور چه احمدی نژاد باشد چه روحانی عملا کنترل سیاست های اقتصادی مدام از دست دولت ها خارج و به نهادهای مستقل (به معنای مستقل از دولت ها) و خودگردان سرمایه مالی محول می شود. مثال اتحادیه اروپا و تصمیم گیری های کلان مالی در بروکسل هم که دیگر به یک نمونه کلاسیک بدل شده. تا این جا هم فکر نمی کنم مخالفتی داشته باشی.

    البته لازم است به مسئله کردها برگردیم. همان طور که خودت گفتی کردها در مناطق شمالی سوریه ساکن اند و از محورهای اصلی درگیری یعنی حلب، دمشق، لاذقیه و حماه دور هستند. این نقشه نشان می دهد که کردها تا چه حد دور از مهلکه اصلی قرار دارند: http://grandemotte.files.wordpress.com/2013/04/syrian-ethnic-groups.jpg
    اصلا یکی از دلایلی که دولت سوریه بدون درگیری این مناطق را به کردها واگذار کرد همین دور بودنش از پایتخت و در اولویت بودن مراکز شهری و اقتصادی اصلی سوریه مثل دمشق و حلب است. حتما می دانی که جنگ مدت هاست در حومه دمشق در جریان است. با این حساب تشکیل منطقه خودمختار توسط کردها (هرچند قابل ستایش است) اما نشان دهنده امکان پذیری راه حل مردمی در سوریه نیست. اگر کردها در حلب زیر بمباران 24 ساعته ارتش و کشتار خانه به خانه سلفی ها و آتشبار توپخانه ارتش آزاد بودند احتمالا برقراری منطقه خودمختار دموکراتیک چندان کار ساده ای نمی بود.

    ادعای فرهادپور این است که در مناطق درگیر سوریه (جنوب و جنوب غرب) نسبت قوای نیروهای مردمی به نیروهای درگیر در جنگ چنان نامتوازن است که نمی توان امیدی به مقاومت اندک نیروی باقی مانده مردمی در مقابل ارتش تا بن دندان مسلح به سلاح روسی، سلفی های بی رحم مسلح به سلاح آمریکایی و ارتش آزاد مسلح به پشتیبانی اروپایی داشت. سطح خشونت و ابعاد جنگ چنان وسیع و ترسناک است که چند اعتصاب یا مقاومت محلی به مدد سلاح سبک تنها آمار تلفات جنگ را بالا می برد. مضاف بر این که هیچ کدام از نیروهای درگیر به منابع مالی داخل سوریه وابسته نیستند که مثل روسیه تزاری بتوان با اعتصاب ماشین تولید سرمایه و اسلحه را از کار انداخت. همه طرف های جنگ از منابع نامحدود خارج از سوریه تغذیه مالی و تسلیحاتی می شوند و تا وقتی در چاه های قطر نفت وجود دارد و در چاه های روسیه گاز، این جنگ به بی پولی نخواهد خورد. باز هم این ادعا منطقی به نظر می رسد. این که وضعیت به طور استثنایی در سوریه به جایی رسیده که سرنوشت جنگ در جایی خارج از آن باید تعیین شود. همین وضعیت در مورد افغانستان قبل از فروپاشی طالبان وجود داشت. طالبان آن قدر قوی شده بود که نیروهای ائتلاف شمال (احمد شاه مسعود) توان مقابله رو در رو را با دولت نداشتند. از سوی دیگر آمریکا هم تنها قادر به موشک باران و حمله هوایی به مواضع طالبان بود که به خاطر آرایش پارتیزانی طالبان در بیابان های وسیع افغانستان عملا بی فایده بود. ورود پیاده نظام و درگیر شدن در تعقیب و گریز با نیروهای طالبان هم مستلزم تحمل تلفاتی نجومی بود. آن چه هم که از نیروهای مردمی داخل افغانستان بعد از سال ها جنگ با شوروی باقی مانده بود بعد از چندین سال سرکوب خشونت بار توسط طالبان به کل منزوی و پراکنده شده بود. آن چه جنگ را مغلوبه کرد توافق ایران با آمریکا بود برای تبادل اطلاعات لجستیکی: ایران مسیری را برای بمباران توسط نیروهای آمریکایی مشخص کرد که منجر به باز شدن راه تردد نیروهای ائتلاف شمال شد و این نیرو ها هم به خاطر قابلیت شان در جنگ زمینی با ورود به کابل به راحتی نیروهای طالبان را شکست دادند. وقتی جنگ داخلی یک کشور بدل به زور آزمایی ابرقدرت ها و دولت های خارجی می شود که با اختلاف زیادی قدرتمندتر از نیروهای داخل کشور هستند سرنوشت جنگ در خارج از مرزها تعیین می شود.

    • رفیق رخدادی عزیز
      مقاله فرهادپور دقیقاً از کردهای سوریه به دلیل محلی گرایی ایراد میگیرد و توضیحاتی که شما داده یی، فقط توضیحات شماست و در مقالات هیچ ما به ازایی ندارند.
      در مقاله آقای نجفی نیز ارتش آزاد سوریه به منزله بدیل وضعیت کنونی و جناح سیاست مردمی معرّفی شده است
      در مقاله آقای فتوره چی نیز کنش مردمی فقط تا آنجا انقلابی تلقّی گردیده که مدنی و مسالمت آمیز باشد
      و قس علی هذه
      در مورد اینکه «جهانی شدن سرمایه» تضادهای قومیّتی را به وجود میآورد، بایستی در استفاده از این فورمول عام کمی احتیاط کرد – آقای فرهادپور طوری مسأله را طرح کرده که تو گویی تا قبل از توطئه های آمریکا، میان سنّیهای فقیر و اشرافیت علویان تضادی وجود نداشت!
      امر یونیورسال را باید به گونه یی مطرح کرد که تضادهای وضعیت موجود را در طرحی نظر غنا بخشند، نه آنکه همه آنها را بیمحابا از اعتبار بیاندازند.
      در ضمن توجه کنید که شمال سوریه، نه تنها کریدور ورودی نیروهای اسلامگرا از ترکیه به سوریه بود، بلکه در برحه هایی زیر آتش سنگین توپخانه ترکیه قرار داشت
      یک نگاه سرسری به ترجمه ها بهتر از استدلالهای من همه چیز را روشن میکند:
      اتین بالیبار: او کلیه خصلتهای انقلابی و دیالکتیکی مارکسیسم را از آن میزداید تا آن را به علم جامعه شناسی تبدیل کند: به رشته یی دانشگاهی که فقط به کار مطالعات میدانی میخورد. بد نیست بپرسیم که چرا رخدادیها با آن علاقه وافرشان به فلسفیدن، از میان همه مارکسیستها به سراغ این آقا رفته اند که مخالفتش با ریشه های هگلی مارکس، شهره عام و خاص است.
      فرانکو براردی: انتخاب متنی از ایشان نشان میدهد که رفقای رخدادیمان تا چه اندازه دغدغه بدبختانی را دارند که در جنگ داخلی سوریه گیر افتاده اند: روانکاوی مبتذل که در نسخه های درمانیش، شور و حرارت جنگ داخلی را برای درمان افسردگی تجویز میکند! باور میکنی یا نه مهم نیست: پروژه این «مارکسیست» ایتالیایی همین قدر مسخره است.
      زیگموند باومن: دیدن نام ایشان در مجموعه یی که به «جنگ داخلی» مربوط میشود، از هر چیز دیگری عجیب تر است. نمیدانم با روش شناسی یی که معطوف به مطالعه زندگی روزمره است، چگونه میتوان به سراغ پدیده یی چون جنگ رفت؟ این درجه از بیدقتّی واقعاً مسخره است! مسخرگیش هم ربطی به عصبانیت بنده ندارد
      به جای این آدمهای عجیب و غریب میتوانستند به سراغ کسانی بروند که مطالعات جدی تری روی جنگ داشته اند: لوکزامبورگ و مزاروش نامهای آشنایی هستند و علاوه بر آنها میتوان از چارلز تاکر و گابریل کولکو نام برد که کارهای تاریخی-اجتماعی-اقتصادی جدی یی روی جنگ و سرمایه داری انجام داده اند
      مخلص

      • زردک
        14/02/2014

        البته من صرفا از این مقاله کوتاه فرهادپور دفاع کردم. این دفاعیه مختصر از یک مقاله مناسبتی من را «رخدادی» نمی کند. حقیقتا هم سودای کسب هویت زیر علم این گروه و آن حلقه را ندارم. اما بعد.

        باز هم مقاله فرهادپور را مروری کردم، اشاره ای نه مستقیم و نه تلویحا به کردها نیافتم. البته شاید بتوان او را به بی دقتی متهم کرد که صراحتا کردهای سوریه را از دامنه شمول «جنگ های قومیتی» و سیاست محلی خارج نکرده و راجع به وضعیت استثنایی آن ها چیزی نگفته. اما در عین حال ویژگی هایی که برای این دسته از درگیری ها و تعارضات داخلی سوریه بر می شمرد آن قدر دور از وضعیت کردهاست که منِ غیر کرد حتی یک لحظه هم به آن ها فکر نکردم. و باز بر اساس قرائنی که در مقاله هست می توان حدس زد که او هم چنین مرادی نداشته: حمایت مالی و لجستیکی از سوی قطر و عربستان، جنگ های قومیتی و مذهبی و… هیچ کدام از این نشانه ها اشاره ای به کردهای سوریه نمی تواند داشته باشد.

        در مورد جهانی شدن هم احتمالا من منظورم را بد گفته ام. همان طور که خودت هم گفتی تعارضات قومی و سیاست قومیتی می تواند رهایی بخش هم باشد. آن چه تعیین می کند چه تعارضاتی در سطح جامعه چه کارکردهایی داشته باشند نظام اجتماعی-اقتصادی حاکم بر این فرایندهاست. در این جا نظام جهانی سرمایه مالی به عنوان بازیگر اصلی این مناقشه در حال تبدیل این تعارضات به جنگ فرسایشی قومی مذهبی است. مطمئنا این به آن معنا نیست که این تعارضات زاییده این نظام هستند. بلکه این نظام چگونگی بالفعل شدن این بالقوگی ها را تعیین می کند.

        مقالات دیگران را هنوز نخوانده ام و از آن جایی که به نام «حلقه رخداد» تعلق خاطری ندارم، می توانم مستقلا با نوشته های افراد منسوب به آن موافق یا مخالف باشم. بنابراین عجالتا نه دفاعی از دیگر نوشته های این مجموعه دارم و نه نقدی.

        در مورد انتخاب متون هم همین طور، گردآورندگان مجموعه باید پاسخ دهند.

        هرچند این نقد معتبر و به جایی است که تهیه کنندگان یک مجموعه را به انتخاب متون نامناسب و یا پرت و پلا متهم کنی، اما از آن بهتر این است که در مقابل مجموعه ای با متونی از آن دست که خود مثال اش را زدی تهیه کنی. آن چه این غنای نظری حیرت انگیز چپ را شکل داده همین ساختن بدیل هاست. بنابراین پیشنهاد می کنم بر اساس رویکرد خود مجموعه مقاله ای را در باب همین موضوع آماده کن و از همین جا به اشتراک بگذار. مطمئنا برای «رخدادی» ها هم مفید خواهد بود. شاید آن ها هم به صرافت پاسخ بیفتند و مجموعه ای دیگر.

        ارادت

  2. افسانه
    14/02/2014

    ممنون
    به نظرم مقاله جف مک ماهان در مورد مسئولیّت اخلاقی سربازان کار خوبی بود. مقاله ژوزف داهر هم همین طور. این مقاله هم میتواند پاسخ بعضی تردیدها را در مورد امکان سیاست مردمی در حلب و دمشق بدهد:
    http://praxies.org/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7-isis-%D9%84%D9%8A%D9%84%D9%89-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%B3/
    اما در مورد ارتش آزاد سوریه باهات موافقم؛ عجیب است که صالح نجفی حمایت از ارتش آزاد را با «راه سوّم» اشتباه گرفته است. ارتش آزاد هنوز پیروز نشده، به خاطر منفعت طلبی فرماندهانش دچار تشتت شد، بارها و بارها استقلالش را در پای جلب حمایت دولت نولیبرالی اردوغان قربانی کرد و به خواست شوراهای مردمی وقعی ننهاد. حتی گیریم این اشتباهات را نمیکرد و با اراده پولادین به سمت پیروزی قدم برمیداشت: آیا مصر را فراموش کرده یید؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ویودی در 14/02/2014 بدست در نوشته ها فرستاده شده و با , , , برچسب خورده.

آخرین نظرات

سالار در درسی از سیصد و پنجاه اوین
سالار در سرمایه‌داری و فاشیسم – روی…
یادداشت‌های شبانه در مزاروش و لنین – سیریل…
فولاد راستین در بعد از اودسا «انسان ماندن» خود…
یادداشتهای شبانه در ما و مجلس
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: